جلال الدين الرومي
93
فيه ما فيه ( فارسى )
فصل نايب گفت كه پيش از اين كافران بت را مىپرستيدند و سجود مىكردند . ما در اين زمان همان مىكنيم اين چه مىرويم و مغول را سجود و خدمت مىكنيم 175 و خود را مسلمان مىدانيم . و چندين بتان ديگر در باطن داريم از حرص و هوا و كين و حسد ، و ما مطيع اين جملهايم . پس ما نيز ظاهرا و باطنا همان كار مىكنيم و خويشتن را مسلمان مىدانيم . فرمود امّا اينجا چيز ديگر هست چون شما را اين در خاطر مىآيد اين « 1 » بد است و ناپسند « 2 » قطعا ديده دل شما چيزى بىچون و بىچگونه و عظيم « 3 » ديده است كه اين او را زشت و قبيح مىنمايد . آب شور شور كسى را نمايد كه او آب « 4 » شيرين خورده باشد ، و بضدّها تتبيّن الاشياء 176 پس حق تعالى در جان شما نور ايمان نهاده است كه اين كارها را زشت مىبيند « 5 » . آخر در مقابله نغزى اين زشت نمايد و اگر نى ديگران را چون اين درد نيست در آنچه « 6 » هستند شادند و مىگويند « 7 » « خود ، كار اين دارد » . حق تعالى شما را آن خواهد دادن كه مطلوب شماست و همّت شما آنجا كه هست شما را آن خواهد شدن كه الطّير يطير بجناحيه و المؤمن يطير بهمّته 177 خلق سه صنفاند 178 : ملايكهاند « 8 » كه ايشان همه عقل محضند ؛ طاعت و بندگى و ذكر ايشان را طبع است و غذاست و به آن خورش « 9 » و حيات است . چنانكه ماهى در آب ، زندگى او از آب است و بستر « 10 » و بالين او آبست . آن در حق او تكليف نيست چون از شهوت مجردست و پاك است . پس چه منّت اگر او شهوت نراند يا آرزوى هوا و نفس نكند ؟ چون ازينها پاك
--> ( 1 ) . ح : كه اين ( 2 ) . ح : و ناپسنديده است ( 3 ) . ح : شما بىچون و چگونه چيزى عظيم ( 4 ) . ح : مىنمايد كه آب ( 5 ) . ح : مىبينيد ( 6 ) . ح : چون نيست در اينچ ( 7 ) . ح : مىگويند ( واو ) ندارد ( 8 ) . ح : بعضى ملائكهاند ( 9 ) . ح : و نان خورش است ( 10 ) . ح : بستر ( واو ) ندارد